نظریه ارتباط

نظریه ارتباط

ساختار متن

در نظریه یاکوبسن به نام “نظریه ارتباط” شش عنصر سازنده در هر رخداد زبانی مورد بررسی قرار گرفته. هر گونه ارتباط زبانی از یک “پیام” تشکیل شده که از طرف “فرستنده” به “گیرنده” منتقل می‌شه. و این ساده‌ترین بیان شکل ارتباط هست. اما هر ارتباط موفقی باید سه عنصر دیگه رو هم به همراه داشته باشه. “تماس” به معنای جسمی و فکری‌ـ‌روانی، “کد” یا مجموعه‌ای از رمزگان و علائم، و “زمینه” که در گستره اون می‌شه فهمید که پیام چه هست.

برای درک بهتر نظریه ارتباط، ترجمه یه اثر ادبی رو مثال می‌زنم؛ فرض کنیم که یه رمان به زبان فارسی ترجمه شده. من متن ترجمه رو می‌خونم. نویسنده رمان فرستنده پیام هست، پیام معنای نهایی یا معنای محتمل نوشته نویسنده برای من هست. من گیرنده پیامش هستم. رمان در مجموعه علامتها و رمزگان زبان نوشتاری فارسی بیان شده، و من با کدش آشنا هستم. در واقع رمان به زبان محاوره فارسی معاصر ترجمه شده. می‌شه گفت که مترجم یا مترجمها و ناشر رمان هم بخشی از کارکرد فرستنده رو به عهده گرفته‌ن.

برای درک پیام باید با پیامی که در رمان هست تماس برقرار کنم. یعنی ناگزیرم که به متن چاپی یا دست‌نوشته ترجمه رمان مراجعه کنم، یا کسی برای من روخوانی کنه. زبان نویسنده زمانی برای من به صورت نسبی قابل درک خواهد بود که از پیش با زمینه کلی اون زبان آشنا باشم. آشنایی با مکان، زمان، اسطوره‌ها، دنیای نویسنده و غیره. مطمئناً آشناییِ من با کدهای زبان فارسی و با زمینه زبان نویسنده نسبی هست.

هر چه این آشنایی بیشتر باشه، امکان درک مجموعه پیام بیشتر خواهد بود. هر یک از شش عنصر ارتباط در نظریه ارتباط به وجود آورنده کارکردی مخصوص خودش هست. یاکوبسن کارکرد هر یک از این عناصر ارتباط رو با دقت تشریح کرده و هر کدوم رو نامگذاری کرده؛ کارکرد “فرستنده” رو عاطفی، کارکرد زمینه رو ارجاعی، کارکرد تماس رو کلامی، کارکرد کد رو فرا زبانی، کارکرد گیرنده رو کوششی و نهایتن کارکرد پیام رو ادبی نامیده.

در هر ارتباط (در نظریه ارتباط) عناصر متفاوت به شکل کارکردهای متفاوت ظاهر می‌شن. یعنی تأکید روی هر یک از شش عنصر ارتباط کارکرد زبان‌شناسانه خاصی می‌سازه. هر رابطه در چارچوب این شش کارکرد جای می‌گیره و در بعضی از رابطه‌ها یکی از این کارکردها نمود بیشتری داره. مثلاً:

تأکید بر زمینه پیام ارجاعی می‌سازه. و اکثر پیامها این‌طور هستن.

بعضی از پیامها عاطفی هستن و به فرستنده برمی‌گردن؛ مانند عادت یک گوینده به تکرار یک واژه، یا کاربرد واژه‌هایی مثل “حالا” و “خب” در خلال جمله‌ها.

بعضی از پیامها کوششی هستن و به صورت مستقیم به گیرنده مرتبط می‌شن؛ مثل کاربرد “فعل امر” در گفتار گوینده.

تعدادی از پیامها کلامی هستن؛ وقتی گوینده قصد روشنگری داره و معنای مستقیم مورد نظر نیست و بیشتر از سرِ عادت یا قرارداد گفته می‌شه. مثل “چه بچه‌ی نازی” یا “چه هوای خوبیه”.

بعضی از پیامها فرازبانی هستن و به کد مرتبط می‌شن؛ مثل سؤال درباره معنای یک واژه. بچه‌ها بیشتر پیام فرازبانی به‌ کار می‌برن.

و نهایتاً اون‌جا که تأکید روی خود پیام باشه ‌ـنه از منظر کارکردی، بلکه از جنبه زیبایی‌شناسی‌ـ “ادبیت” یا “گوهر” پیام مطرح می‌شه، که در این بحث مهمترین نکته‌ست.

فرض کنیم که معلمی از رفتار پسری به مادر پسر شکایت ببره، و مادر با پسرش توی خونه در این باره صحبت کنه:

“خب، نمی‌دونم از کجا شروع کنم! حرف همدیگه رو که می‌فهمیم، نه؟… خب، با تو هستم. حرفم رو گوش کن… امروز خانم‌معلم تو به من تلفن کرد و گفت…“

واژه “خب” که دو بار تکرار شده، پیامی عاطفی هست. عادت گفتاریِ مادر، که بر اثر هیجان یا خشم تکرار می‌شه.

“نمی‌دونم از کجا شروع کنم!” پیامی کلامی هست. این‌جا معنای واقعی جمله مورد نظر مادر نیست. جمله رو مثل یک عادت گفتاری تکرار می‌کنه.

“حرف همدیگه رو که می‌فهمیم، نه؟” پیامی فرا زبانی هست. پرسشی‌ست از ماهیت زبان. نظام نشانه‌های زبان‌شناسانه آشنا برای مادر و پسر.

“با تو هستم” و “حرفم رو گوش کن” پیامی کوششی هست. اوامری خطاب به گیرنده پیام.

“امروز خانم‌معلم زنگ زد…” پیام اصلی هست. و در جایی قابل درک خواهد بود که رویکرد ارجاعی‌ش هم فهمیده شده باشه، یعنی پسر بدونه که مادر و معلمش حق دارن که با همدیگه درباره‌ش صحبت کنن. معلم حق داره که از رفتار بدش به مادرش شکایت کنه. حالا این‌که پسر معنای واقعی پیام رو چطور برداشت می‌کنه، از کجا می‌فهمه که ماجرا چه‌قدر جدّیه و خطر تنبیه در میون هست یا نه رو، از راه تأکیدی که مادرش بر واژه‌ها داره، از لحن، از صدای مادرش، از نحو و جمله‌ها، از گزینش واژه‌ها و موارد دیگه، به صورتی کامل می‌فهمه.

و این بخشِ آخر بخشی هست از کارکرد ادبی پیام. کارکرد ادبی کامل اون‌جایی هست که ما جمله‌های مادر رو بی‌اعتنا به موقعیت خودش و پسرش بخونیم و درباره زبانش تأمل کنیم. یاکوبسن عنوان می‌کنه که کارکرد ادبی، یگانه کارکرد هنر زبانی نیست، اما کارکرد مسلط و تعیین کننده‌‌ست. در حالی که در سایر کنشهای کلامی مثل عنصری فرعی و تابع کار می‌کنه. این کارکرد با اهمیت دادن به نشانه‌ها، دو شاخه اصلی نشانه‌ها و موضوع رو به صورتی کاملتر و عمیقتر نمایان می‌کنه.

به همین خاطر می‌شه گفت که کارکرد ادبی روشنگر مسائل ساختار زبان‌شناسانه هست. همون‌طور که بررسی نقاشی روشنگر ساختار تصویرگری‌ست. کارکرد ادبی بخش جدانشدنی زبان‌شناسی‌ست که علم عمومی ساختارهای زبانی به شمار میاد.

ایضاح

رومن یاکوبسن (زاده ۱۱ اکتبر ۱۸۹۶) زبان‌شناس روسی و نظریه‌پرداز ادبی بود. او یکی از بنیان‌گذاران مکتب زبان‌شناسی پراگ است.

پس از انقلاب روسیه به پراگ رفت و در مکتب زبان‌شناسی پراگ به فعالیت‌های خود ادامه داد. با شروع جنگ جهانی دوم، ابتدا به کپنهاگ و سپس به آمریکا رفت و به تدریس در دانشگاه هاروارد و مؤسسه فناوری ماساچوست پرداخت. او در سال ۱۹۸۲ در آمریکا درگذشت.

وبلاگ