نسرین

نسرین

تا به‌حال از مردن هیچ‌کس به این اندازه منقلب نشده بودم. مسجد پُر بود از پیام تسلیت از طرف افراد، خانواده ها، شرکت ها و سازمان ها. که اگر می‌دونستن چه اتفاقی افتاده، نه تنها پیام نمی‌فرستادن، بلکه برای شرکت در مراسم هم نمی‌اومدن. خانواده نسرین سعی می‌کرد علت مرگ رو پنهون نگه داره؛ گذشته از این که خودکشی راه خوبی برای پایان دادن به زندگی نیست، مردم این شهر سنتی هم بیش از حد درگیرِ “گناه” دونستنِ این نوع از مرگ بودن یعنی خودکشی هستن.

در اون لحظه‌ای که نسرین تصمیم گرفته بود خودکشی کنه، کافی بود یه اتفاق بیافته، یه حرف زده بشه یا یه خاطره و فکر از ذهنش بگذره تا از این کار منصرف بشه و الان زنده باشه. زنده باشه و شماتت یک شهرِ کهنه پشتش نباشه.

حاج رسول، پدر نسرین از دوستان پدرم بود. مردی خوش اخلاق با صدایی مخملی که توی هر مهمونی یه چیزی می‌زد زیر بغلش و با ضرب برامون ترانه‌های آذری می‌خوند. آدم شادی بود، یا دست کم این طور نشون می‌داد. توی جوونیش عاشق ویدا شده بود.

ویدا هم که کمونیست بود از همون اول کلی دردسر برای حاج رسول درست کرده بود؛ از مخالفت خانواده مذهبیِ حاج رسول با ازدواجشون بگیر، تا اذیت‌شدنهای سرِ کار. تا حدی که به حومه‌ تبعید شده بودن. جالب بود که حاج رسول و ویدا با همه اختلافات ایدئولوژیکی که داشتن، هیچ وقت کاری به کار هم نداشتن؛ حاج رسول نمازش رو می‌خوند و ویدا مارکسش رو. و همچنان تا اون روز که برای مراسم ختم نسرین شرکت کردم و هر دوشون رو دیدم، عاشق هم بودن.

پوسیده‌ شهر پوشیده وَهم

من دو سال از نسرین بزرگتر بودم، نسرین چهار سال از خواهرم کوچکتر بود و زهرا از همه ما بیست سال بزرگتر. برای همین گاهی فکر می‌کردم این زهراست که مادر نسرین و دو تا برادر دیگه‌ش هست، نه ویدا.

نقش خواهر رو به بهترین شکل بازی می‌کرد. حالا زهرا جلوی مسجد ایستاده بود و بیست سال کوچکتر از من به نظر می‌رسید. در ظاهر هم‌سن بودیم ولی اون روز همبازیِ بزرگمنشِ دوران کودکیم خرد شده بود. سالها بعد که دوباره دیدمش باز هم زهرایی شده بود که باید می‌بود؛ قوی، پر‌نشاط و محصورکننده. از بچگی تحت تأثیر مادرش، حرفهای بزرگ می‌زد. کارهای بزرگ می‌کرد. و لابد عقاید کمونیستی ویدا در او تأثیر گذاشته بود. و به طبع اون نسرین در خانواده‌ای بزرگ می‌شد که خداباوری و اعتقاد به زندگی پس از مرگ کمرنگ بود.

همه‌مون برای فرار از مشکلاتی که برامون پیش می‌آد دست به دامن باورها و تجربه‌هامون می‌شیم. اگه این باورها و تجربه‌ها نباشن، هم تصمیم‌گیری برای رفع معضل با مشکل روبه‌رو می‌شه، و هم تحمل نامرادی‌ها سخت می‌شه. ولی از کجا معلوم که تجربه‌ها و باورهای من و ما درست نباشه و برای نسرین درست باشه؟! از کجا معلوم قضاوت ما درست باشه؟! از کجا معلوم ـ‌حتی‌ـ به قضاوت نشستنِ قضاوت درست باشه؟! از کجا معلوم؛ اگر نسرین در آخرین لحظه نجات پیدا می‌کرد ـ‌به زعم ما‌ـ ممکن بود رستگار بشه؟! و حتی زمانی که نجات پیدا نکرده!

هر آدمی ظرفیتی، و آستانه تحملی داره که تنها خودش ازش باخبر هست. هر لحظه در زندگی ممکن هست اتفاقی برامون بیافته که تحملش برامون سخت هست و دست به کارهایی بزنیم، برگشت‌ناپذیر. هر آدمی ممکنه دست به کارهایی بزنه که از طرف دیگران پسندیده نیست. و من از این پسندیده نبودنهایی که کورکورانه‌ست بیزارم.

ایضاح

خودکشی

به هر تلاشی از سوی سازمان‌ها، دولت‌ها، مراکز بهداشت روانی، اتحادیه‌ها، متخصص، شهروندان و هر شخصی برای کاهش میزان خودکشی “پیشگیری از خودکشی” گفته می‌شود. از جمله روش‌های نامستقیم پیشگیری از خودکشی می‌توان به این موارد اشاره نمود:

• درمان نشانه‌های روانی و روانی-جسمی افسردگی.

• بهبود روش‌های مقابله با بحران در افرادی که به شدت در فکر خودکشی به سر می‌برند.

• کاهش شیوع کاراهایی که منجر به برانگیختن افکار خودکشی در فرد می‌شوند.

• امید دادن به افراد مبنی بر اینکه پس از مشکلاتی که پشت سر گذاشته‌اند یا در حال حاضر با آن‌ها دست و پنجه نرم می‌کنند.

این تلاش‌ها می‌بایستی هم در زمینه روان‌شناختی و هم دارویی در کنار آگاهی‌دهی عمومی و ارتقاء سطح بهداشت روانی عمومی صورت پذیرند. در واقع می‌بایست کارهایی که باعث حفاظت فرد از خودکشی می‌شوند همچون حمایت اجتماعی و عاطفی را افزایش و کاراهایی که این خطر را برای فرد ایجاد می‌کنند همچون دسترسی به ابزار خودکشی را کاهش دهیم. خودکشی را نباید تنها یک مشکل پزشکی یا روان‌پزشکی در نظر گرفت؛ چراکه این مسئله ابعاد گوناگونی دارد.

وبلاگ