دارالفنون

دارالفنون

وقایع اتفاقیه مدام در حال افتادن است

وقایع اتفاقیه من از دارالفنون شروع شد. آن‌جا که میرزا به حکمِ امروزی‌ها فراخوان داده بود که برای دارالفنون محصل بگیرد. فراخوانِ امروز هم همان است. چند جمله محرک و بی‌نتیجه… چند جمله محرک و بی‌نتیجه.

شخصی دلّاک با زنِ خود دعوا کرده و مشت‌تریاکی به کفِ دستِ خود ریخته و گفته است که این تریاک‌ها را می‌خورم و خود را از دست تو هلاک می‌کنم، و به زن مزبوره چنان وانمود کرده که تریاک‌ها را خورده، و بنای کف پاشیدن از دهان نموده. زنش رفته خویشان و همسایگان را خبر کرده که شوهرم تریاک خورده و حالا تلف می‌شود. و آن‌ها را به سرِ دلاک مزبور می‌آورد. می‌خواهند او را معالجه کنند. بعد از آن‌که دلاک می‌داند او را چگونه معالجه خواهند کرد تریاک‌ها را نشان می‌دهد و هر چه می‌گوید که تریاک نخورده‌ام از او قبول نکرده‌اند و حکمن از چیزی که در معالجه‌ی تریاک‌خورده به‌کار می‌برند و ذِکرش مناسب نیست دست‌کاسه‌ای به قدرِ یک سیر و نیم به خوردِ او داده‌اند تا قی کرده است.” *

وقایع اتفاقیه من از خبرِ حماقت دلاکی شروع شد که من و تو بوده‌یم ابرام. آن‌جا که من پسر کفاش بودم و تو پسر فعله‌گر… و همه دلاک بودیم، همه همسایگان بودیم… میرزا بودیم.

(*) نمره‌ی یکم روزنامه‌ی وقایع اتفاقیه

ایضاح

درباره دارالفنون

دارالفنون نام مدرسه‌ای بود که در سال ۱۲۳۰ خورشیدی (۱۸۵۱ میلادی) به ابتکار میرزا تقی خان امیرکبیر در زمان ناصرالدین‌شاه قاجار برای آموزش علوم و فنون جدید در تهران تأسیس شد. دارالفنون را می‌توان اولین دانشگاه در تاریخ مدرن ایران دانست.

وبلاگ